دریاچه سیاه
Black Lake
در وسط شب، جایی در جنگل، گروهی تصمیم به از بین بردن دختری دارند که برای بدبختیبردن معرفی میشود. آنها او را در تابوت گذاشتند، قفل کردند و در میانهٔ دریاچه پرتاب کردند تا فرو رود. مه ضخیم ناگهان دریاچه را فرا گرفت و با فریادی بلند همراه بود. آندریان، کیلا، پسر، آودی و جونی به دریاچه میروند. آندریان میگوید: «این بهترین مکان روی زمین است.» آنها شب را کنار دریاچه میگذرانند. آندریاس در حالی که شنا میکنند تابوتی پیدا کرده و آن را به ساحل میآورند. شب هنگام، مه غلیظ چادر آنها را فرا میگیرد.