خط داستانی
داون آماده است تا سال آخر دبیرستانش را به پایان برساند، اما مادر بیتوجه و عاشق مهمانیاش به طرز غمانگیزی کشته میشود و داون مجبور میشود به خانه عمهاش، جیمی، که با شوهرش ویلم یک کلیسا را اداره میکند، برود. متأسفانه، مدت زیادی از اقامتش نگذشته که اوضاع به طرز فاجعهباری خراب میشود و داون فرار میکند. وقتی عمهاش جیمی متوجه میشود که خانهاش آن پناهگاه امنی نبوده که فکر میکرد، به جستجوی شجاعانهای برای پیدا کردن داون میپردازد. داون که هیچ آشنایی با خیابانها ندارد، طعمه آسانی برای یک کلاهبردار خیابانی میشود و به فریبهای او پاسخ میدهد. او به زندگیای کشیده میشود که هرگز نمیتوانست برای خود تصور کند. جیمی از وضعیت او مطلع میشود و مصممتر از همیشه برای نجاتش میشود، با وجود اینکه داون میخواهد از او فاصله بگیرد. جیمی به یک وزیر خیابانی دوست میشود و هر دو با هم برای پیدا کردن داون راهی میشوند. اما در جستجویش برای داون، جیمی متوجه میشود که نه تنها داون نیاز به نجات دارد.