خط داستانی
اندریس میخواهد فرزند کشاورز بودن به پایان برسد و بتواند بخواند بنویسد، لباسی با سوراخ ندارد و در بادی چارچوب مناسبی بخوابد. او به دربار پادشاه میرود که گفته میشود باهوشترین مرد سرزمین است و به خدمتکار شخصی پادشاه تبدیل میشود و هر روز پس از شام کاسه طلایی اسرارآمیزی به او میآورد. هیچکس نمیداند محتویات این کاسه چیست، حتی پرنسس لیونورا. وقتی حلقه ملکه گم میشود، ظن به اندریس میرود.