خط داستانی
ویلوِ ناهمراه و کَثِتِهٔ خجالتی که هر دو ۲۲ سالهاند، شش ماه پس از دانشگاه دوباره با هم reunite میشوند تا خاکستر خرگوششان را پخش کنند. در مزرعهای روشن از آفتاب، آنها از طریق اندوه، میل و شهامت میرقصند—یک بوسهٔ قدیمی را زنده میکند اما رها کردن، آنها را آزاد میکند.