خط داستانی
ساشا و دوست دخترش لیسا تصمیم گرفتهاند پس از فارغالتحصیلی به ونیز سفر کنند، اما والدین لیسا نظرات متفاوتی دارند. آنها امیدوارند با معرفی او به یک دوست خانواده تأثیرگذار - لئونید یاكولویچ و پسرش ایگور - شغف معتبری برای دخترشان تأمین کنند. در حالی که لیسا به آمادهسازی برای سفرش ادامه میدهد، او بیشتر و بیشتر شبها را با ایگور میگذراند و با اینکه بلیطها خریداری شده و لیسا در حال بستهبندی چمدانش است، یک تماس از ایگور برنامههای او را تغییر میدهد - ده سال بعد، ایگور و لیسا ازدواج کرده و یک دختر دارند در حالی که ساشا به یک وکیل موفق تبدیل شده است، اما وقتی ساشا و لیسا یک روز در یک دیدار فارغالتحصیلی ملاقات میکنند، واضح است که شور و شوق بین آنها هرگز از بین نرفته است.