خط داستانی
دوروتی مادیسون، یک مأمور سرویس مخفی، به کوههای ویرجینیای غربی فرستاده میشود تا یک کارخانه تقطیر را پیدا کند، پس از اینکه مأموران مرد در این کار شکست خوردند. او یک لباس طراحی و یک کبوتر حامل به منطقه مشروبسازی میبرد و کبوتر را در جنگل نزدیک یک کلبه کوهستانی پنهان میکند، جایی که امیدوار است مقر خود را بسازد. او در طول جاده راه میرود تا دِیو پارکس را میبیند، زمین میخورد، و خود را به داشتن مچ پای پیچ خورده میزند و توسط دِیو که یک مشروبساز جوان و خوشچهره است به خانه برده میشود. مادر دِیو، زنی پیر و بدخلق با لولهای در دست، فقط دوروتی را تحمل میکند. نل اوتسی، دختر کوهستانی با زیبایی جسورانه، از وضعیت دوروتی مطلع میشود و به دیدن او میآید. او تفنگش را با خود میآورد.