خط داستانی
رافائل مدیر جوانی که در آستانه از دست دادن معامله ای چند میلیون دلاری با شرکتی توزیع گسترده است که توسط وین افراطی اداره می شود درگذشت ناگهانی خانواده اش را می بیند و باید برای شرکت در عزا به شهر محلی اش متسبرگ برود او این را به عنوان فرصت بزرگی برای پیشرفت می بیند واینه همکار حسود در رقابت با او است با بازگشت رافائل به متسبرگ تجربه ای فراتر از زندگی برای او رخ می دهد دیدن دیدن دیدن شبیه کشتن روحی است این صحنه منجر به تبدیل رافائل به مرده ای می شود که باید با وجدان خود روبرو شود و بفهمد تا چه حد می تواند زندگی خود را پس بگیرد اما مرگ نقشه های دیگری برای او دارد