گِلگامِش
Gilgamesh
یک مأموریت نظامی در سیبری که به اشتباه پیش میرود. وجود بشریت در معرض خطر است زیرا اینانّا، الههٔ سُمر از شور و جنگ، یک شهاب عظیم را برای نابودی سیاره فرا میخواند، پس از اینکه از زندان باستانیاش آزاد شده است. دولت با یک کودتای کمونیستی بر سر کار میآید و شهروندان جهان، مغزشویی شدهاند. در تاریکترین ساعات بشریت، موجود باستانی گِلگامِش که از خودِ کیهان کهنتر است، باید تصمیم بگیرد که آیا باید برای آخرین امید بشریت خدمت کند یا نه. در همین حال، اینانّا مردی را برگزیده است تا با او تا ابد زندگی کند. گِلگامِش و اینانّا به سرعت توسط دولت جدید به عنوان سلاحهای ویرانگر هدف میشوند و به زودی پایان جهان آغاز میشود.