من دلتنگ تو هستم
Jag saknar dig
تینا و سیلا به زودی ۱۵ ساله میشوند و در میانه جستجوی نوجوانان برای هویت بزرگسالی هستند. آنها دوقلوهای یکسان اما کاملاً متفاوتی هستند. تینا بیشتر به آرایش اهمیت میدهد و هر هفته به یک پسر جدید علاقهمند میشود. سیلا به عنوان فردی عجیب شناخته میشود زیرا اصلاً به ظواهر اهمیت نمیدهد. او کارگردان نمایشنامه خود است تا پولی برای کودکان گرسنه در کشورهای در حال توسعه جمعآوری کند. یک موزیسین جوان محلی، آیلُ، موسیقی نمایش او را میسازد. در روز تولد مادرش، سیلا در یک حادثه میمیرد. حالا انگار نیمی از او گم شده است.