خط داستانی
پس از کودکی در جاده با پدر افسانهایاش که خواننده و ترانهسرا بود، بانی هایاستریت، صاحب یک فروشگاه چای ارگانیک، هیچ علاقهای به صنعت موسیقی ندارد، اما وقتی به ستاره موسیقی رایدر جیمسون کمک میکند تا متنهای جدیدی برای آلبوم انفرادیاش بنویسد، دوباره رویای فراموششدهاش را زنده میکند و عاشق میشود.