برای من از هیچ وقت پرسیده نشد
Mich hat keiner gefragt
بیست و دو ساله آنا مجردی شاد است و نمی خواهد برای زندگی به قرارداد کار و ازدواج تن دهد. بهترین دوستش دِیسی که تنها خواسته اش پیشنهاد ازدواج است و دختر آنا، کلارا، که رویای عروسی باشکوهی را در سر دارد، همگی تفاوت های زیادی با هم دارند. همه هیاهو ناگهان آنا را وارد بحران هویتی می کند.