خط داستانی
این اثر تأملی است بر عشق جوانی و ظرافت آن و امید و هیجانش، همچنین تنهایی و ساده اندیشی آن. لیلیان در منزل آرامی با مادربزرگش زندگی می کند و به طور متقابل به یکدیگر تکیه می کنند. دان در تنهایی بیش تری به دنبال ارتباط انسانی است و این رابطه به شکل واژگونه و کوچک پیش می رود. پس از دیدار اتفاقی، آنها در مسیر آشنایی با ناملایمات و اشتباهات کوچک به سوی یکدیگر حرکت می کنند و داستان عشقی را روایت می کند که خام و در عین حال صادق است.