خط داستانی
جکی و لوسی، که با هم دوستانی صمیمی هستند و به طور مشترک به عنوان «جوچی» شناخته میشوند، در بیست و چند سالگی همهچیز را با هم انجام میدهند. روزهایشان را در فروشگاه ویدیویی محلی میگذرانند و به گروهی از افراد که به اندازهٔ کافی عاطفی دچار نبودگیاند سرویس میدهند. آنها همیشه در بیرون نگاه میکنند اما هرگز تنها نیستند تا زمانی که با هم بودنشان را ادامه میدهند. وقتی دوستان و خانواده آنها را به خاطر بودن در یک «وومنِس» تحت فشار قرار میدهند، بهعنوان معادل دخترانهٔ «برومنس» یعنی رابطهای ناسازگار و کِشدار، تصمیم میگیرند بزرگ شوند. جکی پسر رویایی را به دست میآورد و لوسی شغل رویاهایش را به دست میآورد، اما آیا بزرگ شدن به معنای فاصله گرفتن از هم است؟