خط داستانی
کشاورز خانوادهدار جان رولینز به خاطر وضعیت مالیاش تحت فشار است: کلاغها و کمبود آبیاری محصول ذرت او را نابود میکنند؛ بانک در آستانهی تعطیلی وام اوست؛ او اعتبار ندارد تا پمپ آب را تعمیر کند یا بذر بخرد؛ و ازدواجش در بحران است و همسرش ماری توجه زیادی به دوستش تامی دارد. وقتی جان بهطور تصادفی یک محفظه پنهان در انبار را کشف میکند، یک کاهزن ترسناک پیدا میکند اما پسرش مایکل از او میخواهد که آن را نابود کند. با این حال، همسایهاش جود ودرابی به او سر میزند، یک بسته ششتایی آبجو به جان خوددار میدهد و او را قانع میکند که کاهزن را در مزرعه ذرت بگذارد. ناگهان زندگی جان تغییر میکند: کلاغها میمیرند؛ پمپ دوباره کار میکند و زمین را آبیاری میکند؛ و بانکدار مسئول تعطیلی تصادف کرده و میمیرد. با این حال، او احساس میکند که زمینش توسط چیزی شیطانی تسخیر شده که خانواده عزیزش را تهدید میکند.