ناپدید شد
Disappear
آکو توگا و دوست پسرش هیروکی دوران جوانی خود را سپری میکردند. آنها به کارخانه پرس قالبسازی دوست کودکی خود یعنی یوُشیو رفتند. با مرگ پدر یوشیو، یوشیو دبیرستان را ترک کرد و تحصیل را برای دانشگاه ادامه داد. او از رابطهٔ آکو با هیروکی به عنوان عشق پنهان دوران کودکی حسادت دارد. روزی سه نفر تصمیم میگیرند در اتاق یوشیو درس بخوانند. در حالی که منتظر هیروکی هستند، آکو به خواب فرو میرود و یوشیو که به تماشای شلوار سفید آکو میپردازد، کنترل خود را از دست میدهد و او را میرباید. با مقاومت آکو، او سرانجام دست و پای او را با طناب میبندد و این آغاز زندگی او به عنوان بردهٔ یوشیو میشود. روزها با عشق، شهوت و حبس پشت در چه مدت دوام خواهند یافت؟