خط داستانی
دختر آرام و خجالتی کاتیا به ساخت یک بزرگراه منصوب میشود. کارگران جوان به گرمی از کارآموز جوان استقبال میکنند و در همه چیز به او کمک میکنند. به مرور زمان کاتیا به یکی از آنها - کارگر پیشرو بیل مکانیکی، واسیا پلاتنیکوف - عاشق میشود. او پسری بسیار شاد و خوشحال است، روح جمع و محبوب همه دختران. با این حال، واسیا تنها به خود مشغول است و در شهرت و موفقیت غرق شده و هیچ توجهی به کاتیا modest ندارد.