شفیقه و متوالی
Shafiqa and Metwally
مقامات برای کار اجباری جوانان را به کانال سوئز میخوانند و به همین دلیل متوالی برادرزادهٔ شفیقه را تنها با پدربزرگ سالخوردهاش میگذارد. در نتیجه شفیقه مجبور میشود در برابر وسوسههای دیاب، پسر رئیس بخش، گردن نهاده و در نهایت از نزدیکی با او دست بکشد. وقتی رابطهٔ گناهآلودشان فاش میشود، او مجبور میشود به آسيوت برود و در آنجا به معشوق العابد، تاجیب، تبدیل میشود که تأمینکنندهٔ بردگان است.