قلبم را سنگ خواهم کرد
I will turn my heart to stone
در یک روستای کوهستانی، زنی در حال مرگ رازی را به کشیش افشا میکند و او را به دو فرزندش، دیمتریاکیس و آناولا، میسپارد. با بزرگ شدن، دیمتریس برای آتن میرود، شغلی پیدا میکند و اندکی بعد آنا میرسد. او عاشق بتِی میشود، در حالی که استفانوس به آنا علاقهمند است. استفانوس به دیمتریس کمک میکند تا به یک ترانهسرا تبدیل شود، اما فاش شدن این که این دو فرزند برادر و خواهر نیستند و آنا دختر آقای Pantelis است، همه چیز را برعکس میکند و به آنها حق کنار هم بودن را میدهد.