خط داستانی
خواهرزاده زیبای یانا به پراگ میآید تا با دو عمه مجردش زندگی کند. هر دو زن میخواهند او را شوهر دهند. پسر مشاور دربار، پترو، در حال خواستگاری از اوست. اما یانا با یک مقام جوان به نام زاویش آشنا میشود و این دو عاشق هم میشوند. اما زاویش فقیر است و هنوز نمیتواند ازدواج کند. آنها از یانا پنهان میکنند که او آهنگ مینویسد. به طور تصادفی، پترو دوست اوست و هر دو مرد درباره دخترانی که دوست دارند صحبت میکنند، بیخبر از اینکه در هر دو مورد، آن دختر یاناست...