خط داستانی
مارکو، پسربچهای نه ساله، عاشق معلم ابتداییاش است و از والدین کارگرش احساس بیتوجهی میکند. وقتی آنها روز تولدش را فراموش میکنند، آرزو میکند که ای کاش یکباره بزرگ شود. این واقعاً اتفاق میافتد و مارکو زندگی جدیدی را به عنوان یک بزرگسال آغاز میکند. او اتاقی در آپارتمان معلمش اجاره میکند و او نیز عاشقش میشود. او حتی زمانی که پولش تمام میشود، یک آدمربایی جعلی ترتیب میدهد اما به اشتباه به عنوان آدمربا شناخته میشود.