خط داستانی
جِسی وستُن جوانی از زندان که به تازگی پس از دو سال حبس برای سرقت خودرو آزاد شده است. او با استقبال دوستانه به شهر کوچک کالیفرنای خود بازمیگردد، اما با مادرزنش مریم، دختر شیخ پولیس فاسد و مغرور، که دلیل اصلی بازداشت او بود، با استقبال سردی روبهرو میشود. وقتی دیلیان توسط دو جانی که برای پرداختهای بدهی دنبال او هستند کشته میشود، شیخ و معاونش که بهطور فزایشدهندهای فاسدند، جسی را به جرم آن متهم میسازند تا گروهای قهرماندوست را برای یافتن او تشکیل دهند. جسی باید فرار کند و با مریم همراه، برای اثبات بیگناهی خود و کشتن تمام بدخواهان تلاش کند.