خط داستانی
دکتر نحین دیتا از دندانپزشکان مطرح کلکته، با سی و هفت سال، بی علاقه و ترسان از اینکه دست و پایش به آهن تبدیل می شود، همسرش را ترک کرده و تنها زندگی می کند. پسرش که در مدرسه است با او صحبت نمی کند. او به دنبال معنا می گردد و از یک پزشک خوش رو اما سلب کننده کمک می گیرد؛ با یک خلاف کار زیرزمینی درباره کشتن همسرش صحبت می کند؛ به زندگی شاگردش، دینو، با دو همسر و معشوقه اش می پردازد که هر سه دینو را دوست دارند و دینو هر سه را گرامی می دارد؛ در نهایت به ذهن خود باز می گردد به دوران کودکی که می توانست با فقط یک ترانه کودکانه درهای را باز کند.