خط داستانی
انیمیشن با صفی از مردم (از جمله وودی) که در حال آب دهان انداختن به پنجره یک قصابی (باز بازر) هستند، آغاز میشود. در ادامه، یک سری شوخیهای کوتاه درباره اینکه چگونه باز به طور نادرست (و به معنای واقعی کلمه) قیمتهای خود را "بالا میبرد"، نمایش داده میشود. از آنجا که وودی معمولاً بیپول است، او به طور مخفیانه وارد میشود و توسط باز بیرون انداخته میشود. در راه خروج، وودی با یک بطری جوهر نامرئی برخورد میکند و به طور جزئی نامرئی میشود. باز فقط میتواند قسمتهایی از بدن وودی را ببیند و فکر میکند که او تکهتکه شده است (این صحنه واقعاً کمی وحشتناک است) بنابراین او او را به یک درب تله میبرد تا از شرش خلاص شود. وقتی وودی بیدار میشود، متوجه میشود چه اتفاقی در حال رخ دادن است و خود را با بقیه جوهر خیس میکند...