خط داستانی
مردی سالخورده در حال سیگار کشیدن با پیپ است. همسرش از دود متنفر است و پیپ را دور میاندازد. فلیکس قیف گرامافون را با زغال پر میکند تا به جای آن سیگار بکشد. بوی دود همسرش را به جنون میکشاند و پیپ جدید را نیز دور میاندازد. مرد سالخورده به خواب میرود. آفتاب بر عینکش میتابد و آتش را در ریشش روشن میکند. دود همسرش را آگاه میکند و او با عصبانیت با او به خاطر سیگار کشیدن دوباره میجنگد. فلیکس تنگ ماهی را بر روی او خالی میکند تا شعلهها را خاموش کند.