خط داستانی
برف میبارد و دما به شدت زیر صفر میرود. فلیکس سردش است. در خانهاش، یک مجسمه پتو میپوشد، یک ساعت زنگدار دستکش به دست میکند و مردی در یک نقاشی کلاه و شال به سر میگذارد. یک گربه دیگر در حمام لرز میزند - آب به یک بلوک یخ تبدیل شده است. چوبی برای بخاری وجود ندارد. فلیکس سعی میکند یک تنه درخت را ببرد اما متوجه میشود که این تنه، خرطوم یک فیل است.