خط داستانی
یک کشتی بادبانی در قطب جنوب لنگر میاندازد و ناخدا به ساحل میرود و ماسکوت کشتی، یک سگ سنت برنارد، را برای نگهبانی از کشتی میگذارد. یک پنگوئن کوچک به نام چلی ویلی (تنها پنگوئنی که برای هوای سرد آماده نیست) کشتی را میبیند و سعی میکند با بخاری آن گرم شود. نگهبان سعی میکند او را دور کند، اما ویلی موفق میشود سگ را با رم موجود در بشکهاش مست کند. ناخدا برمیگردد و میبیند که ویلی در حال نجات کشتی از غرق شدن است، در حالی که سگ در حال خوابیدن است. ویلی به عنوان ماسکوت انتخاب میشود و سگ به زندان کشتی انداخته میشود.