خط داستانی
زمانی که پدر نقاش struggling ارنستو فوت می کند، او در ناامیدی باقی می ماند. بانکدار خولین، دوستی از مرحوم، قصد دارد به ارنستو کمک کند: او او را به عنوان منشی خود منصوب می کند و او را به خانه اش می برد. در آنجا، ارنستو با تئودورا، همسر خولین، آشنا می شود. مردم درباره یک رابطه عاشقانه فرضی بین ارنستو و تئودورا که بدون خولین به تماشای اپرای «دزد کبوتر» در تئاتر پرینسیپال می روند، شایعه پراکنی می کنند.