خط داستانی
وقتی جاناتان فیشمن، کارشناس رایانه جوان منهتن، به طور تصادفی به فاحشه ای برخورد می کند که او را همان طور که کودکی بوده می شناسد، از مشاهده خشم دوستانش، شریک تجاری و دوست女孩 جودی تصمیم می گیرد روبرتا را از خیابان خارج و به آپارتمان خود ببرد و مهارت های یافتن کار اداری را به او بیاموزد اما این کار در آغاز به نظر یک ژست جانبازانه می آید و به یک وسواس بی تردید تبدیل می شود و زندگی اش به آرامی از هم می پاشد