خط داستانی
در شمال فنلاند در پاییز 1916، سایما نیوا مردی را که در رودخانه در حال شناور شدن است نجات میدهد، که مشخص میشود یک ستوان آلمانی به نام براون است. براون و شش همرزمایش موفق به فرار از اسارت در ایستگاه راهآهن موریمن شدهاند، اما ستوان مجبور شده است گروه گمشده را رها کند. در حالی که براون در حال بهبودی است، تحت مراقبت خوب سایما، همسایه نیوا و همدست ژاندارمها، پلیس طمعکار سیمپورا از وجود پناهندگان در بیابان مطلع میشود.