خط داستانی
شنبه شب. ما قرار ملاقات با دوستان داریم و پیروت بالاخره مجوز کمی نگرانکننده مادرش را گرفته است. او از پلههای نامحدود ساختمان H.L.M. که محکم در گل حومه نشسته است، پایین میدود تا با بقیه ملاقات کند. بقیه به طور کلی از او بزرگتر هستند، اما آنچه که آنها را به هم پیوند میدهد، تمایل به تغییر چیزی در این آخر هفته و به حرکت درآمدن اوضاع است. این به ویژه برای کسانی که اسکوتر دارند، صادق است که در صفوف نزدیک میتوانند عابران را بترسانند، با خودروها در آغوش بگیرند و به مأموران توهین کنند. پیروت مانند دختران، از پشت گرفته خواهد شد: ترز پشت ژاکی، مونه پشت کریستین.