خط داستانی
یک سیاهپوست هر بار که صدای موسیقی را میشنود، نمیتواند پاهایش را بیحرکت نگه دارد. سم با شنیدن صدای هارپهای دهانی که دوستیهایش مینوازند، از خانهاش خارج میشود. او سپس شغلی برای حمل یک چمدان پیدا میکند و یک نوازنده ارگ پاهایش را به حرکت درمیآورد؛ او به عنوان پیشخدمت مشغول به کار میشود و ارکستر کار را به پایان میرساند. سپس به عنوان باربر، گروه هلندی او را به این موقعیت میرساند؛ سپس به عنوان آرایشگر، مدل هنرمند و سایر مشاغل، که از همه آنها به سرعت اخراج میشود زیرا نمیتواند پاهایش را در هنگام شنیدن نغمههای موسیقی بیحرکت نگه دارد.