خط داستانی
رویاپرداز از ازدواجش ناراضی است و فرار میکند. او بیهوش میشود و توسط گل صحرا پیدا میشود که او را متقاعد میکند به خانوادهاش برگردد. در توهمات مختلف، او خود را در سه داستان میبیند. در اولی ناپلئون است. در دومی یک شوالیه است. و در سومی یک سلطان. اما در تمام توهمات او میمیرد. در همین حال، همسرش در حال فرستاده شدن به بیابان است در حالی که از ازدواج مجدد با یک غریبه امتناع میکند. قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، رویاپرداز میرسد و غریبه را به بیابان میفرستد. او دوباره به یک عضو محبوب و محترم شهر تبدیل میشود.