خط داستانی
در سفرش در سرتاسر کشور، ول به کپنهاگن رسیده است با اسکارپر بورش. ول یک ولگرد پیر است که آزادی خود را در هر نقطه از جهان دوست دارد. کار او به او فقط به اندازه کافی برای روز و جاده میدهد و گهگاه یک شات از شناس به عنوان پاداش، و او از زندگی بیشتر نمیخواهد. یک تصادف یا یکی از هوسهای سرنوشت، ول را به پدرخواندهی پیتر ۱۱ ساله، پسر بیوه جوان گرتا یانسن، تبدیل میکند. گرتا عاشق مرد جوانی به نام مکس یورگنسن است و او نیز عاشق اوست. پیتر به طور تصادفی شاهد بوسه مکس بر مادرش میشود، احساس خیانت میکند و بدون کلمهای از خانه فرار میکند. در جاده او با ول ملاقات میکند و به او یک دروغ کوچک میگوید که از سرپرستی فرار کرده است.