خط داستانی
یک ژنرال کهنه کار، با همسر و دخترش به طور فقیرانه اما صادقانه زندگی می کند، توسط داماد آینده اش که به او اطلاع می دهد قصد مهاجرت به استرالیا را دارد، ملاقات می کند. در همان روز، پسرعمویش آپوستولوس نیز به دیدنش می آید و به او می گوید که دولت قصد دارد او را مورد احترام قرار دهد و تصمیم گرفته است مجسمه اش را بسازد و در میدان کوچکی در مقابل خانه اش قرار دهد.