خط داستانی
دختر سر ویلیام، پالی و پسر نگهبان جنگل، جورج، بهترین دوستان و جدا نشدنی هستند. با بزرگ شدن و گذر از روزهای بیخیالی کودکی، تفاوت در رتبه و وضعیت بین آنها بیشتر نمایان میشود و جورج رویاهایش برای گذراندن بقیه زندگیاش با پالی را کنار میگذارد. او به جای آن با رقصندهای به نام استلا آشنا میشود که وقتی خود او به عنوان نگهبان جنگل در املاک کارلتون مشغول به کار میشود، با او همراه میشود. تنهایی جنگل بسیار متفاوت از نورهای درخشان و نمایشهای پر زرق و برق تئاتر است و وقتی استلا با برخی از آشنایان زندگی قدیمش ملاقات میکند، بین اینکه واقعاً کیست و اینکه محبوبش فکر میکند باید چه کسی باشد، دچار تردید میشود. در همین حال، پالی متوجه میشود که احساساتش نسبت به جورج فراتر از دوستی است.