خط داستانی
خط خراش عمودی ظاهری در سلولید که فیلم "هدایا" را باز میکند، به معنای واقعی کلمه به یک فیلم درون فیلم باز میشود. زمانی که شخصیت آن به یک زن در یک صحنه 'واقعی' غیرواقعی بیدار میشود، طنز ستیزهجویانه فیلم ساختاری آغاز میشود. این دوربین نیست که حرکت میکند، بلکه کل صحنه است، در این اولین از سه 'تحقیقات' مادی در مورد حرکت دوربین. در دومی، دوربین به معنای واقعی کلمه به صحنه حمله میکند؛ یک ورق پلکسیگلاس در جلوی دوربین همه چیز را در دید خود خرد میکند. در نهایت، این هیولای فرمگرایی از دیوار صحنه عبور میکند و فیلم به مجموعهای از شاتهای سریعاً ویرایششده منتقل میشود در حالی که دوربین بر روی خطوط نیرو و میدانهای دید متحرک زیکزاک میزند. برف ما را به پذیرش لحظات حاضر بینایی وادار میکند، اما ضربهی تکنوازی که با هر ویرایش در این بخش الیگیک همزمان است، هر لحظه از ناپدید شدن غیرقابل برگشت زندگی را اعلام میکند.