خط داستانی
این داستان در آپارتمانهای تاریک، شلوغ و برای بسیاری بسیار کوچک در یکی از مناطق پل کپنهاگ اتفاق میافتد، جایی که هم شهروندان خوب وجود دارند و هم افرادی که زندگی سایهواری دارند. در زیر شیروانی، ماتیلد به تنهایی با دختر کوچکش ویبکه زندگی میکند. او نتیجه یک تصادف است، همانطور که اغلب وقتی یک دختر جوان از استانها به پایتخت میآید، اتفاق میافتد. ماتیلد از وردینگبروگ آمده است، او به شهر آمده تا کار پیدا کند. در مهمانخانهای که اقامت داشت، با الین، دختری نسبتاً بیخیال و بیتوجه، دوست شد.