خط داستانی
رویای تاد این است که به یک آکادمی نظامی برود تا بتواند یک سرباز بزرگ و قهرمان جنگ شود، مانند پدرش. آنچه او نمیداند این است که پدرش، اسلاگ، در واقع یک دزد و ولگرد است. اسلاگ برای به دست آوردن پولی که تاد را به مدرسه نظامی بفرستد، یک کارخانه را میدزدد و سپس در اصطبلهای اسب آکادمی شغف میگیرد تا به پسرش نزدیک باشد، در حالی که تاد نمیداند او زنده است.