خط داستانی
مارتین، به عنوان یک جوان، با دختر مزرعه ازدواج کرد، پدربزرگش را از هیئت مدیره کنار زد و با انرژی و تمایل به کار، مزرعه را به گونهای تغییر داد که اکنون بزرگترین و بهترین مزرعه در کل منطقه است. هیچکس دوست ندارد در کنار مارتین باشد. بیرحمی و لجبازی از عناصر اساسی شخصیت او هستند. او نمیتواند تحمل کند که کسی در اطرافش باشد. پدربزرگ و همسرش مدتهاست که به این وضعیت resign شدهاند، اما حالا باید کاری انجام شود.