خط داستانی
پرفسور یعقوب یانسن، که دور از دنیا و غرق در افکار خود است، تنها برای علم و تمبرهایش زندگی میکند. او هیچ ایدهای از آنچه در اطرافش و در خانهاش میگذرد، ندارد. در ۱۱ سالی که از مرگ همسرش میگذرد، خدمتکار توانمند و دوستداشتنیاش، کارن فردریکسن، با دستانی پرمحبت، خانه را برای او و ۳ فرزندش مدیریت کرده است. بوکسور آماتور مشتاق، اسکار و ۲ دخترش، الس-مارگرت و بیرته. او در غمها و شادیهای کودکان شریک بوده و اغلب به آنها پول قرض داده است. او در زمانهای مناسب آنها را تشویق و تنبیه کرده است - به طور خلاصه، او جای مادرشان بوده است. هم پرفسور و هم کودکان او را بدیهی میدانند و خدماتش را درک نمیکنند.