خط داستانی
آنا، که بیکار است، پسرش اولاوی را به آنتی، کفاش، میسپارد. وقتی کفاش میمیرد، اولاوی به یتیمخانه فرستاده میشود و از آنجا با یک گربه و یک ویولن فرار میکند. پس از بسیاری از بدبختیها، اولاوی بااستعداد به دانشجویی در یک آکادمی موسیقی تبدیل میشود و به لندن سفر میکند تا در یک مسابقه بینالمللی ویولن شرکت کند.