خط داستانی
سرهنگ بارینگ ملک مانالا را خریداری کرده است، جایی که اتفاقات عجیبی در حال رخ دادن است. او میخواهد فروش را لغو کند و به سرهنگ هکتور، که به عنوان نماینده مالک عمل میکند، نامه مینویسد. سرهنگ به همراه همسرش، برادرزادهاش جورج و نامزد جورج، واپو، به ملک میرود. پسر سرهنگ، لئو، نیز به همراه عشق جدیدش، سیرکا، میرسد. گروه شب فراموشنشدنی را در این خانه تسخیرشده سپری میکند.