خط داستانی
لنا سونسون شغف جدید و هیجانانگیزی در استکهلم دریافت کرده که نمیتواند به آن نه بگوید. اما شوهرش، گوستاو، هیچ برنامهای برای ترک شهر کوچک و آرامش ویوالا ندارد و بهویژه شغلش بهعنوان یک پستچی بسیار افتخارآمیز است. پس از اینکه لنا شروع به رفت و آمد بین استکهلم و ویوالا میکند، او تصمیم میگیرد خانه را بفروشد و به استکهلم فرصتی بدهد. او با شغف بهعنوان پستچی در یکی از بدترین مناطق استکهلم شروع میکند، اما پس از یک اشتباه در یک کنفرانس، به نظر میرسد که گوستاو در شغل جدیدش موفقیت خوبی کسب کرده است، در حالی که لنا با همکاران مزاحم و یک رئیس سختگیر دست و پنجه نرم میکند.