خط داستانی
دکتر رام پراساد گایال که با یک چاقوی جراحی اش به سلاحی جادویی بدل میشود، زنی به نام جاناکی دارد و برادری به نام بهارات. بهارات عاشق عروسکی رقصان به نام رِنُو است که برادر شرور (دیپاک تیجوری) نیز عاشق اوست. بهارات که معمار است از امضای پروژهای با فسادهای هنگفت و جابجاییهای سنگین سر باز میزند و در یک توطئه گرفتار شده و به زندان میرود. بیتابی از این تحقیر، او خودکشی میکند و رِنُو به جای پشیمانی از دست دادن معشوق، با دیپاک ازدواج میکند. اکنون زمان آن فرا رسیده که «مریتیوداتا» برای انتقام مرگ همسرش و برادرش اقدام کند. او به جای چاقوی جراحیاش به سلاح رگبار و کت و کفش کاماندویی روآورده و وارد نبردی قاطع میشود تا زورگویان و فساد را به سزای خود برساند.