خط داستانی
مارینا، زنی با چشم شیشیه ای، شانس بدی دارد و در حادثه ای که توسط رافال، قصاب خوش قلب، دیده می شود قربانی آزار می شود و او از دست حمله کننده اش، مردی به نام دانیل، او را نجات می دهد. رافال هم مشکلات جسمی دارد اما با هم همچنان با هم هستند و بچه ای از او نیست که در حادثه برایش اتفاق افتاده است و می خواهد با پذیرش مارینا فرزند را به عنوان فرزند خود پرورش دهد