خط داستانی
پس از درگذشت مادرش، دَن مک کارتی به خانه خانوادگی در ایالت نیویورک باز می گردد تا دریابد چرا برادر بزرگ ترش رابرت در مراسم شرکت نکرده بود این روزها موسیقیدان آینده دار بود اما اکنون هر از گاهی به دوست دخترش جولی مزاحمت ایجاد می کند دن با آن دو چند روزی می ماند و خودروی خود را تعمیر می کند در یکی از شبها در کنار دریاچه رابرت دن و جولی را با یک تفنگ تهدید می کند که یادآور خودکشی پدرشان است