خط داستانی
کانی دوهیل بیست ساله و باردار و تنهاست و به طور تصادفی وارد قطار میشود جایی که با هیو ونتر برن و همسرش پر پی تریسایا برخورد میکند. سانحه قطار میآید و او از بیمارستان با این باور که تریسایا است به هوش میآید مادر هیو او را به خانه میبرد و با برادر هیو به نام بیل عاشق میشود اما وقتی فکر میکند همه چیز به نفع اوست، سربازگشت دوست پسر سابقش ظاهر میشود.