خط داستانی
این درامی خام و پر emotion با فلاش بک رویدادهایی را روایت میکند که منجر به زندانی شدن پسری سیسی ترک از چکسلواکی شد. ماریان فرزند پدری الکلی و مادری ترسناک است. به همین دلیل به یتیم خانه دولتی فرستاده میشود که در آن به عنوان پسری مشکل دار برچسب میخورد که به دلیل ناتوانی در صحبت به چک زبان سخن گفتن نیست. زندگی در یتیم خانه بیعشق است و تنها آسایش فیزیکی کمی ارائه میکند. گاهی زندگی در آنجا بیرحمانه است. روشنترین نقطه زندگی او زمان همراهی با معلمی مهربان و آرامبخش است که در او امید به آیندهای بهتر ایجاد میکند. روزی مشکلی پیش میآید و معلم را محکوم به تنبیه میکند و ماریان با واکنش او را زخمی میکند. ماریان در زمان آزادی از بازداشتگاه نوجوانان نوجوان است و نخستین بار عاشق میشود، اما چون این احساس étrangères است، نمیداند چگونه با آن برخورد کند. با این زمان، قساوتی که زندگی او در نهادها را نشان داده بود به نظر میرسد که سرنوشتش جرمزندگی است و برای ماریان بازگشت وجود ندارد.