خط داستانی
این فیلم ماجراهای یک اشرافزاده فرانسوی به نام "کاندیمور" و لوکاس، خدمتکار وفادار مکزیکیاش را دنبال میکند که در بیابانهای غرب دور گم شدهاند و به دنبال راهی برای بازگشت به پاریس هستند. پس از یک نمایش غیر عمدی از شجاعت، "کاندیمور" به عنوان کلانتر منصوب میشود، بسیار برخلاف میل خود و مجبور به تعقیب "یک چشم" و حل معمای مکان پدر چیکو و همچنین محل معدن افسانهای الدورادو، معدن طلای شگفتانگیز میشود. داستان پیچیدهتر میشود زمانی که عشق افلاطونی کاندیمور، خواننده سالون "بلا جولی" نیز توسط شرور ربوده میشود.