خط داستانی
زمانی که جنگ آغاز میشود، ژان تنها به مدت کوتاهی شوهر نظامیاش، لوئیس، را میشناسد قبل از اینکه فاجعه سال 1940 رخ دهد. در حالی که منتظر بازگشت او از اردوگاه اسیران جنگی است، ژان از طریق روابط بیشماری با همرزمان لوئیس سفر میکند. در تلاش برای فراموش کردن این خیانتهای جنگی، لوئیس همسرش و دوقلوهای نوزادی که پدرشان نیست را به برلین میبرد، جایی که او به ماتیس، یک صنعتگر حساس آلمانی، دل میبندد. زمانی که جنگ اندوچین لوئیس را به ویتنام میفرستد، ماتیس او را به فرانسه دنبال میکند. یک انتقال بعدی به دمشق که لوئیس به عنوان وابسته نظامی منصوب شده است، نتوانسته است پیوند آنها را قطع کند.